کد خبر: 3748311
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۳۹۷ - ۰۱:۲۷
سلسله نوشتارهای عاشورایی/9
گروه معارف – آن‌چه موجب شد تا عباس(ع) چنین فداکاری کند تنها مسئله عصبیت خونی و نسبی و برادری نیست، بلکه چنان که خود می‌فرماید ریشه این جان‌فشانی و دفاع تا آخرین دم از امام حسین(ع) را باید در حقیقت دینداری او جست که امام(ع) را اولی از خود برمی‌شمارد و به حکم آیه «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» (احزاب، آیه ۶) عمل می‌کند.

سقای دشت کربلا/ آزمون وفاداری ابوالفضل‌العباس(ع)

به گزارش ایکنا از استان مرکزی، بی‌گمان اندک هستند کسانی که از آزمون‌های سخت به سلامت بیرون آیند و در فتنه‌ها اهل بصیرت باشند و راه خویش را در درون تاریکی فتنه بیابند و از شبهات برهند و باطل را با همه جلوه‌گری‌هایش بشناسند و کف روی آب حقیقت را به کنار زنند و در ژرفای آن شنا کنند و خود را به ساحل رستگاری برسانند.
از جمله کسانی که با بصیرت نافذ و ژرف خویش، در امواج سهمگین و فضای تیره و تاریک فتنه‌ها حقیقت را شناخت و از آزمون آن به سلامت رهید و ستایش امامان معصومی چون امام سجاد(ع) و باقر(ع) و صادق(ع) را برانگیخت، حضرت عباس بن علی بن ابی طالب(ع)، برادر با وفای امام حسین(ع) و پرچمدار ارتش عدالت‌خواه روز عاشورای حسینی است.
ما در این یادداشت نقش آن حضرت(ع) در روز عاشورا و ایجاد حرکت جاودانه و ستم‌سوز و دادخواه حسینی را تبیین می‌کنیم.

حقیقت ایمان و ولایتمداری در سایه دینداری
از نظر آموزه‌های قرآنی تنها کسانی می‌توانند مدعی ایمان شوند که فراتر از اسلام ظاهری، باطن دین اسلام را دریابند و با تمام وجود از آن پاسداری و حمایت کنند. اگر در بسیاری از روایات حقیقت اسلام و دینداری و باطن آن، ولایت معرفی شده و به عنوان نمونه گفته شده «من تمام الحج، لقاء الامام» و یا «من تمام الصلاه لقاء الامام» به این معناست که هر عمل عبادی، زمانی معنای واقعی خود را می‌یابد که ولایت شناخته و اطاعت شود؛ چرا که خداوند در آیاتی چند از سوره مائده، ولایت را عامل اتمام و اکمال دین اسلام دانسته است. بنابراین اگر شریعتی به جا آورده شود و عمل خیر و نیکی انجام شود، تنها در صورتی تمامیت می‌یابد و به کمال خود می‌رسد که بر پایه ایمان به ولایت باشد. از این‌رو به حکم آموزه‌های قرآنی، کسانی که بی‌ولایت، عمل عبادی چون نماز را به جا می‌آورند، باید بدانند که عمل ایشان ناقص است و مقبول نیست و این حقیقتی انکارناپذیر است که در این شعر به شکلی دیگر تبیین شده است. نماز بی‌ولای او، عبادتی است بی‌وضو، به منکر علی بگو، نماز خود قضا کند.
کسانی که ناصبی هستند و بغض و کینه امیرمؤمنان را در دل دارند و ولایت وی را که حکم قرآنی و به نصب الهی و نص نبوی است، منکر می‌شوند، باید بدانند که حقیقت دین را که تسلیم، اطاعت و ولایت اولیای الهی به حکم مظهریت است، درک نکرده اند. بنابراین تفاوتی میان منکر خدا و رسالت با منکر ولایت نیست، چرا که حقیقت دین چیزی جز حب به خدا و اولیای الهی و بغض نسبت به دشمنان خدا و اولیای او نیست. لذا از معصوم روایت است که: «لیس الایمان الاالحب و البغض.»

اهمیت ولایت
ولایت حضرت علی(ع) چنان در تمامیت و اکمال دین موثر بود که خداوند در آیه ۶۷ سوره مائده به صراحت می‌فرماید که اگر پیامبر(ص) که مأمور ابلاغ فرمان های الهی است اگر این فرمان را ابلاغ نکند، گویی هیچ چیزی از دین اسلام را به مردم نرسانیده و ابلاغ نکرده است: یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس؛ ای رسول خدا، آن چیزی که از رسول خدا (درباره علی) به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن، و اگر چنین نکنی رسالت خدای را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از شر مردمان نگه می دارد و حفظ می کند.»
بر مردم است که هر آنچه را پیامبر(ص) فرمان می‌دهد عمل و اطاعت کنند و سرپیچی از فرمان‌های آن حضرت(ص) در حکم سرپیچی از فرمان‌های الهی و عصیان اوست. از این رو خداوند فرمان می‌دهد: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا؛ هر آن چه را که پیامبر فرمان می دهد و می آورد بگیرید و از آن چه نهی و باز می دارد، اجتناب کنید.(حشر، آیه ۷)
آن حضرت(ص) بارها و به مناسبت‌های گوناگون ولایت امیرمؤمنان علی(ع) را گوشزد کرده است و این فرمان نه خواسته او بلکه فرمان الهی بود، چرا که آن حضرت(ص) «و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحی یوحی؛ از روی هوای نفس سخن نمی گوید و هر آن چه بر زبان می آورد وحی الهی است که به او فرستاده شده است.» (نجم، آیات ۳ و ۴)
به هر حال ولایت معصومان(ع) از احکام الهی است که بدون آن، اصولا دین مفهومی ندارد چرا که حقیقت دین اسلام، ولایت است. از این رو انکار ولایت را مساوی با انکار اسلام دانسته‌اند. البته کسانی که منکر ولایت هستند، به حکم اسلام جان و مال و عرض ایشان در امان است و به عنوان شهروندان امت اسلام تلقی می شوند و هرگونه تعرض و اهانت به مال و جان و عرض آنان گناه است ولی حقیقت اسلام را درک نکرده و از رحمت رحیمی خداوند در آخرت بی بهره خواهند ماند.
بسیاری از مردم در فتنه انتخاب امام و ولی الهی، شکست خورده و سیه‌رو می‌شوند و ایمان واقعی نمی‌آورند. این مسئله‌ای است که در آیات قرآنی به آن اشاره و تاریخ اسلام بر آن گواهی و شهادت می‌دهد.
تنها اندکی از مردمان بر ولایت ماندند و اطاعت ولی الله فرمان خدا و رسول(ص) را پذیرفتند و تن به خلافت و ولایت امیرمؤمنان علی(ع) و دیگر معصومان(ع) دادند که نفس و جان پیامبرند.

عباس بن علی(ع) اهل بصیرت و ولایت
از جمله کسانی که تا پای جان و از دست دادن همه دنیای خویش در راه ولایت ایستادند و آخرت خود را با ولایت روشن کردند، عباس بن علی(ع) است. این درحالی است که افراد دیگری از جمله محمد حنفیه فرزند دیگر امیرمؤمنان علی(ع) از اطاعت سرباز زدند و همراه با امام و برادر خویش حسین بن علی(ع) به میدان مبارزه با ظلم و ستم اموی و برپایی حکومت عدالت خواه حسینی نیامدند. رفتار ابوالفضل العباس(ع) را نباید در محدوده وفا به برادر تحلیل و تبیین کرد.
آن‌چه موجب شد تا عباس(ع) چنین فداکاری کند تنها مسئله عصبیت خونی و نسبی و برادری نیست، بلکه چنان که خود می‌فرماید ریشه این جان‌فشانی و دفاع تا آخرین دم از امام حسین(ع) را باید در حقیقت دینداری او جست که امام(ع) را اولی از خود برمی‌شمارد و به حکم آیه «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» (احزاب، آیه ۶) عمل می‌کند. خود آن حضرت بارها بر رفتار برخاسته از دینداری خود تأکید می‌کند اوج این دینداری را در هنگام مواجه شدن با آب می‌توان یافت. هنگامی که برای آب‌آوری تشنه‌گان، با لب‌های خشکیده از سه روز بی آبی، در امواج آب قرار می‌گیرد و در نهایت تشنگی، به یاد تشنگی برادر و مولایش، آب نمی‌آشامد و می‌گوید: «ای نفس پس از حسین(ع) خوار باشی و پس از او هرگز زنده نمانی! این حسین(ع) است که دل از زندگانی شسته است اما تو آب سرد و گوارا می نوشی؟ به خدا سوگند که این شیوه دین من نیست». (ینابیع الموده ج ۲، ص ۱۴۱)
در شب عاشورا حضرت عباس(ع) در خدمت اباعبدالله(ع) نشسته بود. در همان وقت یکی از سران دشمن می‌آید و فریاد می‌زند: عباس بن علی و برادرانش را بگویید، بیایند. عباس می‌شنود؛ ولی اعتنا نمی‌کند، مثل این که ابدا نشنیده است. آن چنان در حضور امام حسین(ع) مودب بود که آقا به او فرمود: جوابش را بده، هرچند فاسق است! اباالفضل العباس(ع) می‌آید، می‌بیند شمربن ذی الجوشن است، روی یک رابطه خویشاوندی دور که از طرف مادر با عباس دارد و هر دو از یک قبیله‌اند، خواست به خیال خود، خدمتی کرده باشد؛ تا حرف خودش را گفت، عباس پرخاش مردانه‌ای به او کرد و فرمود: «خدا تو را و آن کسی که این نامه را به دست تو داده است، لعنت کند. تو مرا چه شناخته‌ای و درباره من چه فکر کرده‌ای؟
تو خیال کرده‌ای من آدمی هستم که برای حفظ جان خودم، امامم، برادرم حسین بن علی(ع) را این جا بگذارم و بیایم دنبال تو؟ آن دامنی که ما، در آن تربیت شده‌ایم و آن سینه‌ای که از آن شیر خورده‌ایم، این طور ما را تربیت نکرده است.» و در روز عاشورا وقتی به سوی دشمن هجوم می‌برد، رجز می‌خواند: «من از مرگ، آن هنگام که بانگ برمی‌آورد بیمی ندارم، تا این که پیکرم در میان دلیرمردان به خاک افتد. جانم فدای جان پاک پیامبر(ص) باد! منم عباس که کارم آب آوری است و از دشمنان در روز رویارویی نمی هراسم.» (ینابیع الموده ، ج ۲، ص ۱۴۳(
این‌گونه برخورد را تنها از ولایتمداران می‌توان توقع و انتظار داشت که جان و مال و عرض مولی خویش را بر خود مقدم می‌دارند. این که دین او راهی دیگر برای او نگذاشته است به این دلیل است که به تمام و کمال در برابر حق و دین و ولایت تسلیم است و تسلیم در مقابل امام حسین(ع) را عین اطاعت و تسلیم در برابر خداوند و رسول(ص) می‌شمارد.

آخرین آزمایش یاران
امام حسین(ع) در شب عاشورا در میان بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و خطبه‌ای چنین خواند:
من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی با وفاتر و صدیق‌تر از اهل‌بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد.»
آن‌گاه فرمود: «جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می‌شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان‌جا به شهادت می‌رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد کرد و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می‌دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند.»
این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس‌العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.
اولین کسی که پس از سخنرانی امام(ع) لب به سخن گشود، برادرش عباس بن علی(ع) بود. او چنین گفت: لا أرنا ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم.»
امام خود می‌دانست که شهید خواهد شد (ما ارانی الا مقتولا). این سرنوشت خونین را به یاران خویش نیز خبر داد تا همراهی شان از روی بصیرت و آگاهی باشد. امام حسین(ع) شب عاشورا در جمع یاران خویش فرمود: «اینان مرا و همه کسانی را که پیش روی من جهاد می کنند خواهند کشت. پس از غارت، خانواده مرا به اسارت خواهند برد. بیم آن دارم که شما از این مسائل خبر نداشته باشید، یا بدانید ولی (از رفتن) شرم کنید. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است، هر کس دوست ندارد با ما باشد، بازگردد…»
عباس، این فرمانده ولایتمدار است که در روز عاشورا در حمایت از ولایت جان خود را تقدیم کرد و وفاداری خود را در اشعار حماسی و رجزخوانی هایش باز گفت، چنان که فرمود: والله ان قطعتموا یمینی/ انی احامی ابدا عن دینی/ وعن امام صادق الیقین/ نجل النبی الطاهرالامین؛ به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید، من هرگز از حمایت دین و از امام صادق و یقینی خودم که فرزند پیامبر پاک و امین است دست برنمی دارم.
در این عبارت به صراحت اعلام می‌دارد که آن‌چه او را در میدان جنگ نگه داشته و جانش را تقدیم می‌کند، حمایت از دینی است که براساس اصول ولایتمداری از معصومان(ع) بنیاد نهاده شده است. بنابراین آن‌چه عامل وفاداری اوست، ایمان به ولایت و اطاعت و دفاع از حوزه ولایت است.
یادداشت از علی عقیلی
انتهای پیام

نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: